صائن الدين على بن تركه

409

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

هؤلاء في الجنّة و لا أبالي و هؤلاء في النّار و لا أبالي ( ص 302 ) : مجلسى از تفسير عياشى نقل مىكند كه امام صادق ( ع ) فرمود : خداوند چون گل آدم را سرشت ، مشتى از كتف راست او برداشت و در صلبش قرار داد و گفت : « هؤلاء في الجنّة و لا أبالي » يعنى اينان در بهشتند و باكى ندارم ؛ و مشتى ديگر از كتف چپش برگرفت و در صلبش نهاد و گفت : « هؤلاء في النّار و لا أبالي و لا أسأل عمّا أفعل » يعنى اينان در جهنّمند و باكى ندارم و از آنچه مىكنم بازخواست نمىشوم ( بحار الأنوار ، ج 5 ، ص 255 ؛ براى شكلهاى ديگر حديث بنگريد به : ج 5 ، باب « الطينة و الميثاق » . احمد بن حنبل مىگويد : پيامبر ( ص ) آيهء اصحاب اليمين و اصحاب الشمال را خواند و دو مشت خاك به دستانش گرفت و گفت : اين در بهشت است و باكى ندارم ، و اين در آتش است و باكى ندارم ( المسند ، ج 5 ، ص 239 ) . ميبدى ضمن آنكه صورت ديگر اين حديث را آورده ، به ترجمه و توضيح آن نيز پرداخته است : « هؤلاء للجنّة و لا أبالي و هؤلاء للنّار و لا أبالي » . . . يعنى از ملامت‌كنندگان باك نيست و رسد ما را هر چه كنيم و در آن پشيمانى نيست ؛ لختى اهل سعادت بىهيچ موافقت و لختى اهل شقاوت بىهيچ مخالفت . هؤلاء للجنّة و لا أبالي بجفائهم و هؤلاء للنّار و لا أبالي بوفائهم ؛ نه به اين وفا ما را سود است ، نه به آن جفا ما را زيان . . . ( كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 571 ) . دربارهء اين حديث همچنين بنگريد به : فيض القدير ، ج 2 ، ص 235 - 236 ؛ النهاية ، ج 1 ، ص 156 . هل من مزيد ( ص 48 ) : در قرآن آمده است كه : يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ( ق / 30 ) : « روزى كه به دوزخ گوييم آيا پر شدى ؟ گويد آيا بيش از اين هست ؟ » و در حديث نبوى حسن ، صحيح و غريبى كه ترمذى از طريق انس بن مالك از پيامبر ( ص ) روايت كرده است ، مىخوانيم : « لا تزال جهنّم تقول هل من مزيد ، حتّى يضع فيها ربّ العزّة قدمه فتقول قط قط و عزّتك ، و يزوى بعضها إلى بعض » : « جهنم دائما مىگويد آيا بيشتر از اين هست ؟ ( نشانهء سيرىناپذير بودن او در بلعيدن گناهكاران ) تا آنكه خداوند عزت ، گام خويش در جهنم مىنهد ؛ پس جهنم مىگويد : نه نه ! قسم به عزت تو كه هرگز نمىخواهم ( نشانهء خوددارى او از پذيرفتن گناهكاران ) ؛ و بخشى از جهنم در بخشى ديگر در هم پيچيده مىشود . » ( الصحيح ، ج 12 ، ص 159 - 160 ، « كتاب تفسير القرآن ، باب 50 » ، حديث 3285 ) . ترمذى صورت رايج‌ترى از حديث فوق را از طريق ابو هريرة نيز نقل كرده است كه : « يقال لجهنّم هل امتلأت ؟ و تقول هل من مزيد ؟ فيضع الرّبّ قدمه عليها فتقول قط قط ( الصحيح ، ج 12 ، حاشيهء ص 160 ) . مولانا در توصيف اين حالت جهنم و متأثر از حديث اخير مىگويد : سنگها و كافران سنگدل * اندر آيند اندر او زار و خجل هم نگردد ساكن از چندين غذا * تا ز حق آيد مر او را اين ندا سير گشتى سير ؟ گويد نى هنوز * اينت آتش ، اينت تابش ، اينت سوز ! عالمى را لقمه كرد و در كشيد * معده‌اش نعره‌زنان هل من مزيد حق قدم بر وى نهد از لا مكان * آنگه او ساكن شود از كُن فكان ( مثنوى ، دفتر اول ، بيت 1377 به بعد )